به قول دایی جان سربازی شتری هست که دم درب خونه ی هر پسری می خوابه!

صبح  ۵ شنبه ۱۹/۱/۸۹ ساعت ۷ صبح سازمان نظام وظیفه استان خراسان رضوی ..............

انبوهی از مردم دم درب ورودی دیده میشد. به هر وسیله ای که بود خودم وپدرم رو به دم درب ورودی ر

سوندیم تا وارد صحن سازمان بشیم ولی پدرم را راه ندادند و حتی زمانی که پدرم یکی از آن کارت های

حلال مشکلاتش را هم نشان داد نشد. راستش سرباز دم درب داشت راهمان می داد ولی مسئول 

بزرسی سر رسید و مانع شد و گفت بعد از اعزام ما هم پدرمان را راهی کردیم که برود منزل و وارد !

داخل صحن سازمان انبوهی از هم سن و سال های خود را باموهای ماشین شده دیدم...........

ما با مراجعه به یکی از مسئولین اعزام و پر سو جوی برای اعزام خود اعلام فرمدند که در سایه بنشینید

تا آخر وقت شما را اعزام کنیم زیرا ما کد آزاد بودیم یعنی این که هر جای کشور خالی باشد ما را اعزام

می کنند .................

از بس آدم گیری هستیم به سرهنگ ماجویی رئیس سازمان مراجعه کردیم و ایشان هم همین پاسخ را

به ما دادند. ما هم به زیر سایه رفتیم و نشستیم 

ساعت ۱۰ صبح شده بود و ما خسته شده بودیم . راه افتادی به دنبال سوژه پیدا کردند........

رفتم و در کنار یکی از مسئولین اعزام قرار گرفتم تلفن همراه ایشان زنگ خورد و گوشی را پاسخ

داند ................

بعد از تمام شدن تلفن با صدایی رسا فریاد زدند آقای فلانی ....... پسری جوان سیاه رو ی با لحنی داقان

گفت : بله ! مسئول محترم برکه سفید ایشان را دریافت کردند و با خودکار قرمز روی آن درج کردند ۵۶

یعنی پادگان قدس مشهد......... و پسر را راهی محل اعزام جدید خود کرد ما هم از آنجایی که دنبال دعوا

هستیم به دنبال پسر رفتیم و برگه سفید ایشان مطالبه کردیم و کد اولیه خدمتشان را دیدیم و قلبمان

گرفت چون جایی به جز خاش نبود................................