تبليغاتX
شب
شب
سلام

خوبید"؟

راستش حال و حوصله نوشتن ندارم و بدجور داغونم

دعا کنید خوب بشم

ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 توسط احمدرضا عرفانی
 

تقویم خانه ما این روزها دلوا پس است میدانی چرا؟

                                                روزهای سال مادر است این روزها

ارسال در تاريخ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 توسط احمدرضا عرفانی
و باز نجوای زنانه مادر

چرا این روزها همه چیز بوی مادر میدهد

بوی یاس.....

در و دیوار....

هیزم.....

کوچه .....

بلند شدن رو بر روی پنجه پا..................

بستن دست های...........

نمیدانم ولی عجیب غمی است

که از در و دیوار میریزد

صدای کودکان استین بر دهان گرفته .....


ارسال در تاريخ شنبه دوم اردیبهشت 1391 توسط احمدرضا عرفانی
نمیدانم چرا هر بار دفتر خاطراتم را ورق میزنم

به تو میرسم بارانی میشوم

نمیدانم تو برای چه با دل من اینگونه کرده ای

هرکس که نامش هم نام توست برای من تجلی کنندهی بوی توست

نمیدانی چه حس غریبی دارم ولی اینقدر میدانم

تشنه ی دیدن دوباره ات هستم

حتی لحظه ای

ارسال در تاريخ یکشنبه بیستم فروردین 1391 توسط احمدرضا عرفانی
نمیدانم چه باید بگویم

در زندگانی هیچ چیز نیستم

فقط میدانم برای زیستن و خدمت اماده ام

ولی دیگران ...........

ارسال در تاريخ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 توسط احمدرضا عرفانی
کنجکاو بودن یا نبودن ؟

بودن یا نبودن!

زندگی کردم یا نکردند؟

با تو بودن یا نبودن!

عاشق شدن یا نشدن؟

عشق چیست؟

معنای حقیقی آن چیست؟

لیلی کیست؟

مجنون کیست؟

اصلا داستان لیلی و مجنون واقعیتش چه بود؟

مجنون؟

لیلی؟


وباز به دنبال گمگشده ای در خود؟ نمیدانم چیست ؟ ولی به دنبالش میگردم؟

ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 توسط احمدرضا عرفانی
لبخندت زیباست نه به زیبایی فراموش کردن هایت

ارسال در تاريخ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 توسط احمدرضا عرفانی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.